
شهدا ؛ بهترینالگو برای جوانان
خدایا! گاه در دریای گناهانممی نگرم؛ خویش را شقی ترین می یابم و از خودم مایوس می شوم، آخر خدایا! کدام نمازرا از این غافل می پذیری که دل به سوی کعبه داشتن چه سودی بخشد آن کس را که دل بهسوی خداوند کعبه ندارد؟ و کدام دعا را از محجوب نفس اجابت می کنی؟ چه عذابی ازحجاب سخت تر؟
بسیجی دلاور،رحیم جباری سالها بود که در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشت و با رزم خود درمقابل دشمنان متجاوز و مداحی اهل البیت(ع) در جای جای ایران اسلامی، مشتاق دیداریار بود.
آن روز هنوز درخواب بودیم که صدای انفجاری به گوش رسید، از آنجایی که این صداها دیگر برای همهآشنا شده بود، توجه زیادی نکردیم، اما لحظاتی نگذشته بود که صدای آژیر آمبولانس،منطقه را برداشت، صدا را دنبال کرده و به پیکر بیجان محب حسین(ع)، شهید رحیم جباریرسیدم.
او که آخرینشهید استان قزوین در میدان نبرد با بعثیون بود، آرام خوابیده بود و نگاه های حسرتآمیز خیلی ها را می دیدم که به حالش غبطه می خوردند.
عمو رحیم سی ویکم تیرماه ۴۷ در قزوین بدنیا آمده بود و درست ۲۰ سال بعد، یعنی هشتم مردادماه هرآنچه را که داشت و نداشت، گذاشت و گذشت!
و اینهم برگهایی از وصیت عرفانی این زاهد بی ادعا:
اعوذ بالله منالشیطان الرجیم
بسم الله الرحمنالرحیم
وقل رب انزلنیمنزلا مبارکا وانت خیر المنزلین. مومنون /۲۹
و بگو پروردگارا! مرا به منزل مبارک و جایگاه خیر و برکت خود فرودآر که تو بهترین فرودآورندگانی.
الحمدالله الذیبابه مفتوح للطالبین و رحمه واسع للعالمین و مغفره شفاء للمذنین.
اللهم الجعلغنای فی نفسی والیقین فی قلبی ، والاخلاص فی عملی اللهم الجعل من الذین هدیناه فیسبیلک و وفقناهم به معرفتک ، اللهم جعلنی من الذین کسبوا نفسنا مطمئنه منک لک.
هر که حرفی زکتاب دل ما گوش کند
هر چه از هر کهشنیدست فراموش کند
تا ابد از دوجهان بی خبر افتد مدهوش
هر که یک جرعهمی از ساغر ما نوش کند
الهی! راز دل رانهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.
خدایا! اینکبنده ای تنها از قعر ذلتها و سیاهی ظلمتها و انبوه غربتها با تو سخن می گوید.
خدایا! اکنونگنه کاری دروازه ی قلبش را به رویت باز می کند و مشت چرکین و خروارها رسوایی را بهامیدی برتو ارزانی می دارد.
بارالها! حال روسیاهی از اندرون گرداب معصیت فریاد بلندی سازد و از اعماق زشتیها و پلیدیها به تومسئلت می نماید.
ای خدا! توشاهدی که فراوانی گناهانم و کثرت عصیانم و شدت طغیانم مرا چنان شرمنده ساخته کهخویش را شایسته آن نمی بینم که با تو سخن بگویم.
پروردگارا! توخود گواهی که شرمسارم و پس از این همه گناه، دوباره در خانه ات را به صدا در آورم.
خدایا! از همهچیز و همه کس شرمنده تر منم.
خدایا! ازآفتاب، از ماه، از ستارگان، از انس و جن و حتی از شیطان شرمنده ترم که همه در کارخود استوارند و به آنچه که برایش آفریده شده اند عمل می کنند، ولی این سست عهد چهناپایدار است، چه پیمانها که با تو بستم و شکستم.
خدایا! شرمسارم،تو دستم بگیر. خدایا! شیطان در تمام اعماق وجودم رخنه کرده و مرا از یاد توبازداشته است.
خدایا! گاه دردریای گناهانم می نگرم؛ خویش را شقی ترین می یابم و از خودم مایوس می شوم، آخرخدایا! کدام نماز را از این غافل می پذیری که دل به سوی کعبه داشتن چه سودی بخشدآن کس را که دل به سوی خداوند کعبه ندارد؟ و کدام دعا را از محجوب نفس اجابت میکنی؟ چه عذابی از حجاب سخت تر؟
گفتم که رویخوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خودحجابی ورنه ُرخم عیان است
خدایا! به حقخودت از جهنم حجابم برهان، ولیکن خدایا! خدایا! اقیانوس بیکران رحمت تو مرا ازنگاه به گناهانم باز می دارد، به قول مولا علی(ع)، آن غریب دیار عشق که چه زیبا درمناجات شعبانیه می فرماید: الهی! ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک ان اخذتنی بذنوبیاخذتک بمغفرتک
خدایا! اگر مرابه گناهان و جرمهایم مواخذه کنی تو را مواخذه می کنم به عفو و مغفرتت. من نیزخدایا!، تو را به عفو و کرمت می گیرم. به حق خودت مرا از خود مران.
خدایا! افسوس کهاین چند روز به معرفت تو نگذشت و عشق تو در دل جای نگرفت، اما به هرحال امیدوارمکه تا آخر از در زدن خانه تو خسته نشوم و این خسران را به خواندن بر رحمانیتتجبران کنم. فریاد خواهم زد: خدایا! من اولین بنده تو نیستم که عفو کنی و چه بسیارگناهکارانی را که بخشوده ای.
خدایا! چه کنمکه فقیرم و تو غنی؟ از درگاهت کم نمی شود اگر مرا لایق عفو و رحمت بگردانی. ایعزیز! این بار گناه را به کجا بکشم و این کوس رسوایی را بر کجا بزنم و این قصه، کهغصه را با که گویم که من یک وجود حقیر و کثیف بودم. وجودم حضور گناه بود و هویتم،هویت عصیان، شیطان مرا به پستی کشانده بود و در حضور تو معصیتها می کردم، ولی، ولیهر چه از تو می رسید، محبت و لطف و کرامت بود و دریافتن این بنده از تو محبت بود واز من روی برگرداندن، از تو کرامت بود و از بنده ات طغیان و چموشی.
ای خالق من! ایاقیانوس بیکران عفو و کرم! تو در اوج بزرگی و عظمت ملکوتیت به ضیافتها خواندیم ومن در حضیض ذلت به تو دشمنی کردم. آری، گویی این جمله ی دعای افتتاح، شرح احوال مناست که: خدایا! تو دعوتم می کنی و من روی بر می گردانم و تو محبتم می ورزی و مندشمنی می کنم.
ای مهربان! ایعطوف! وجود حقیرم تحمل این همه خوبی و بزرگی تو را ندارد. تو چقدر خوبی که مرا درعین کوچکی و پستی که به تو پشت کرده بودم، فراموش نساختی و در بلندای جبروتیت بهانتظار این آلوده دامان نشستی.
ای معبود من!اگر در آن حال، مشیت و کروبییتت بر مرگ من قرار می گرفت و ندا می آمد که رخت دیاردگر بند و ملک الموت از در اتاقم وارد می شد، آه خدایا! چه حالی بود مرا؟ ای خدایبخشنده! مرا به بزرگیت بپذیر و به گناهانم منگر و به پشیمانی قلبم نگاه کن.
معبود! این بندهرا از خویش مران. با او به فضل و رحمت خود رفتار کن که «تحملنا به عدلک» الهی! دراین چند صباح عمر، عملی خالص و پربار نمی یابم، اکنون خود را غریقی یافته ام کهامیدش به توست.
خدایا! تو مرادر دنیا کمکها نمودی، بارالها! در آخرت در وقت حساب پرونده ی اعمال، به کمک تومحتاجم، مرا در آن لحظات قهر مگیر.
الهی! ما همهبیچاره ایم و تنها تو چاره ای، ما همه هیچکاره ایم و تنها تو کاره ای، اینک منبیچاره ای هستم بی پناه، با انبوهی از گناه، ولیبا قلبی شکسته که با دعوت خودتدیگر بار به سوی درگاهت کشیده می شوی که قل یا عبادی الذین اسرفوا على أنفسهم لاتقنطوا من رحمة الله، إن الله یغفر الذنوب جمیعا، إنه هو الغفور الرحیم. ای رسولما، به آن بندگانم که بر نفس خودشان اسراف کردند بگو: هرگز از رحمت خدا ناامیدمباشید، البته خدا همه ی گناهان را خواهد بخشید و او خدایی بسیار آمرزنده و مهرباناست. «الزمر/۵۳»
خدایا! از آنلحظه که تو را شناختم عاشقت شدم و از هنگامی که طعم محبت را چشیدم دیوانه ات، الهیوقتی که رحمتت را عیان دیدم، شیفته ات گشتم . یا رب! ای که چشم امیدم تنها بهدرگاه توست، به خویش که می پردازم جز پوچی و هیچی نمی یابم و به تو که می رسم همهچیز را می بینم.
ای همه چیز، ایبالاتر از همه چیز، این هیچ را به لطف خودت پذیرا باش. مهربانا! رخصت وصل تو را میطلبم که در دل سنگ، آتش افکنده ای و شرار عشق تو را طالبم تا خویش را در پای آنبسوزانم و به سوی لقایت پروازها کنم.
خدایا! هر کهآسودگی می خواهد من آتش عشق می طلبم و هر که عقل می طلبد من دیوانگی، دیوانه یتوام عزیز. دیوانه ترم کن.
خدایا! هر کهدوا می خواهد، من آرزوی درد دارم. بگذار لذتها نصیب بندگان حقیرت شوند. هر کهآرامش می خواهد، من عاشق بی تابیم. خدایا! تو می دانی که تاکنون چند بار در دعایکمیل فریاد زده ایم: اللهم اجعل قلبی بحبک متیما. خدایا قلب مرا به حب و عشق خودت،بی تاب فرما. ای خدا! سرزده بر خاکها غلت زنم. العفو العفو گویم تا نفسم بند آید.ای مقلب القلوب! عشقت مرا آواره ی بیابانهای جنوب و غرب ساخته است و یادت آرام ازکفم ربوده، محبتت آرامش از خاطرم برده، نامت قلبم را شیدای خود کرده، ایمنورالنور! مرا در این حالات مستدام دار. ای محول الحوال! دردرونم غوغا بپا کردهای وجودم را آتش زده ای دلم را بی قرار کرده ای، روحم را در طلب لقایت به پروازکشانده ای، ای قدوس! این حالم را احسن ساز. ای مجیب الدعوات! هر لحظه ای به صدخیال به دنبالت می گردم، هر دم به صد مسیر به جستجویت بر می خیزم، هر شب به آرزوهابه خواب می روم و هر سحر به شوق وصالت به دعا می نشینم.
ای مهربان!دعایم را مستجاب کن، خودت را به من بنما که من بی تو کالبدی بیش نیستم. ای حبیبقلوب الصادقین! به من صداقت در ایمان و اخلاص در عمل عنایت کن و یاد خودت را درقلبم شعله ور ساز تا لحظه لحظه های زندگی ام را با آن گلکاری کنم.
ای معطیالمسئلات! به من قدرت استقرار بر خویش و پیروزی بر هوی و هوس عنایت کن و متاع بیچیز و فریبنده ی دنیا که مرا از تو باز می دارد را در دیده ام حقیر ساز. ای منجیالمهلکات! به آن امید رخ بر خاک درگاهت می سایم که رحمتی از رحمان بی انتهایت برغضب و قهارییت پیشی گیرد و از ظلمات پوچی و تنهایی به نور هدایت و نورانیت اجابت وحلاوت عبادت بکشاندم.
یا غیاثالمستغیثین! به دادم برس، مرا از اضطرابها برهان که همانا دلها بیاد تو آرام میگیرد. خدایا، خدایا! من عشق و شهادت از تو می خواهم. من وصال می جویم. من به دنبالتوام خدایا! کجایی؟ مرا پیش خودت ببر.
دوری از مهر رختای مه تابان تا کی؟
ریزم از دست غمت،اشک چو باران تا کی؟
نرسد دست بهدامان وصالت تا چند
آخر ای صبحامید، این شب هجران تا کی؟
خدایا! من شهادتمی خواهم، خدایا! من عاشق توام کلمات و آثارت که اینقدر شیرین و دلنشین اند پسخودت چگونه ای، اگر بهشت شیرین است بهشت آخرین چگونه است؟ ای خدا! خوشا آن دم کهدر تو گمم، فاصله ها از میان رفته اند، گویی در آغوش توام، خدایا چقدر فریاد بزنم؟مرا از این قفس آزاد کن، من مال توام مرا پیش خودت ببر.
و اما تو ای پدربزرگوارم! می دانم که خیلی مشتاق بودی تا پدر شهید شوی و این مطلب را در نگاه هایتخوانده بودم و می دانم که صبرت زیاد است و در مقابل امتحانات الهی صبر خواهی کرد،پدر عزیزم! من در این دنیا نتوانستم خوبیها و سختی های بسیار زیادی که برایم انجامدادی را جبران کنم، انشاءاله در روز محشر با مولا حسین ابن علی محشور شوی. دردوران زندگیم از من بدیها ی فراوان دیدی، امیدوارم که حقیر را عفو نمایید تا خداهم از من راضی شود.
در خط ولایتفقیه قدم بردارید و شکرگزار خدا باشید و شما برادران عزیزم! شما را سفارش می کنمبه تقوی و دوری از گناه و فرمانبری از دستورات دین مبین اسلام که الحمدالله همگیبه این امر مقید می باشید و اما شما خواهرانم! شما را سفارش می کنم به صبر و حجابو پیروی از فاطمه الزهرا (س) الگوی همه زنهای جهان و بدانید که بزرگترین زینت برایزن مسلمان، حجاب است، حجاب است، حجاب.
و اما تو ایمادر عزیزم! با تو سخنها دارم، مادر ای کاش بودی و می دیدی جبهه که خانه عشق یاراست، چه جلالی دارد، مادر! نمی دانی چه شبهایی پر خاطره ای اینجا داشتیم. مادر! بربچه ها مکاشفات پیش می آمد. مادر! بچه ها شبها به دنبال مهدی می گشتند. مادر! کاشمی بودی و می دیدی که یارانم چگونه چون لاله های سرخ به خون آغشته می شدند. مادر!کاش بودی و می دیدی پاکترین فرزندان این مرزو بوم چگونه لبیک گویان به ملا اعلی میشتابند.
مادر! کاش بودیو حکایت حماسه ها را به چشم خویش شاهد می گشتی. مادر! می دانم که هر لحظه که جایخالی مرا در کنار سفره ات می بینی یاد خاطرات شیرین و گذرانده ی گذشته می افتی.
مادر! می دانمکه هر وقت دوستان مرا در کوچه و محله می بینی، بی اختیار یاد من هستی. مادر! میدانم که هر وقت در مجلس عروسی قرار می گیری، احساس غمی به ژرفای آسمان بر قلبتسنگینی می کند.
مادر! می دانمهر شب که سرت را بر بالین می گذاری یاد من می کنی. مادر! می دانم بعضی از شبهاخراب مرا می بینی که مثل همیشه از جبهه آمده ام و مرا در آغوش می گیری. مادر! میدانم که گاه نیمه های شب زمزمه های نماز شبت با صدای گریه ی عاشقانه ات در هم میآمیزد. ولی مادر زمان زمان رفتن است و هنگام کوچ کردن.
با وجود اینکهمی دانم چه سختی ها و مشتقت ها برایم کشیده ای که نتوانستم جبران کنم کولیامیدوارم مرا ببخشی و شیرت را حلالم کنی. آری مادر! باید رفت، ارزش ما به رفتناست، مگر حسین و یارانش نرفتند؟ مگر دیگر ائمه ی اطهار نرفتند؟ و من به تو نمیگویم که گریه مکن زیرا گریه بر شهید شرکت در حماسۀ اوست. و می دانم که فرزندت رایک عمر تربیت کرده ای و دوست داشتی که دامادیش را شاهد باشی . ولی مادر، مگر توکربلا نمی خواهی، مگر تو همیشه در عزای حسین اشگ نمی ریختی؟ پس بگذار ما برویم.
مادر! تادستهایمان را بر حلقه های ضریح امام حسین حلقه نکنیم و عقده های دیرینه ی سینه مانرا بیرون نریزیم دست بر نخواهیم داشت. آه چه لذتی دارد آن لحظه ی هق هق گریههایمان که فضا را پر خواهد ساخت. حسین جان می دانی به چه قیمتی به آنجا خواهیمرسید. کمکمان فرما، کمک، آری.
مادر! ما ازتمام انبیا، محمد را و از تمام رهبران علی را و از تمام مجاهدان حسین را و از تمامقصه ها قیام را و از تمام کتابها، قرآن را برگزیده ایم.
وصی خودم راپدرم قرار می دهم.
از پولی که دربانک دارم، ۲ هزار تومان آن را جهت رد مظالم بپردازید و ۱۵ روز برایم روزهبگیرند.«یک روز، روزه بدهکارم» با بقیۀ پول هم هرچه صلاح دانستید انجام دهید.
حقیر رحیم جباری 1366/12/5
تا شهدا
ما را در سایت تفسیرقرآن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 190