اعتکاف

خرید بک لینک

نقبی در دریای اعتکاف

اعتکاف آب حیاتبخش در کویر غفلتهاست. در اهمیت اعتکاف همین بس که پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) میفرماید: هر کس بر اساس اعتقاد و باور و شرایطلازم اعتکاف کند، تمام گناهان او آمرزیده میشود.

اعتکاف بستر مناسب اندیشه، تفکر و خردورزی و تلاشی است برای این که انسانهایفرورفته در غرقاب روزمرگیها از فضای پرالتهاب روزانه به سوی خویش و خدای خویشبازگردند، در واقع اعتکاف محو خودخواهی در امواج بلند خداگرایی است.

اعتکاف پشت پا زدن به تعلقات نفس است و انسان برای نیل به هدف بزرگ تزکیهو تهذیب نفس و سیر و سلوک معنوی باید اعتکاف را در محیطی خلوت و ملکوتی و به دوراز هیاهوی زندگی انجام بدهد.

اشتغال انسان به کار و زندگی و مسئولیتهای اجتماعی، گاهی موجب غفلت میشودو توجه به کار، گاه انسان را از توجه به هدف باز میدارد و سبب میشود وظیفهیبزرگ یاد خدا و توجه به خودسازی و مبدأ و منتهای هستی فراموش شود، در این میاناعتکاف آب حیاتبخش در کویر غفلتهاست.

غفلت از خود و خدای خود، بستر مرگ ارزشهای انسانی و نقطهی سقوط از پایگاهبلند خردورزی و عشق عرفانی و عامل پیوستن به زندگی پست و حیوانی است.

اعتکاف زمینهی توبه و بازگشت است. بازگشت به قرآن و معنویت، بازگشت بهدعا و استمداد از عالم غیب، بازگشت از خودمداری و خخداگرایی، شک نیست آنها کهمسئولیتهای حساستر و بزرگتری دارند، بیش از دیگران به اعتکاف و خودسازی نیازدارند.

بیجهت نیست که شخص رسولالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پس از هجرت،همه ساله دههی اول یا دوم و گاه هر دو دهه و در سالهای آخر زندگی به طور منظمدههی سوم ماه مبارک رمضان را به اعتکاف میپرداخت و به همهی دستاندرکاران وکارگزاران و رجال سیاسی و اجتماعی درس معنویتگرایی و ذکر و نیایش و روزه و تلاوتقرآن میداد. اعتکاف، توقفی ناآگاهانه در مسجد نیست، صرف درنگ و مکث و حبس خویشتندر مسجد، بدون عشق به عبادت و قصد قربت نیست.

اعتکاف، لمیدن، خوابیدن و چرت زدن و احیاناً وقتگذرانی بیکاران و گردهماییتفریحی ـ سیاحتی در مساجد بزرگ شهر نیست. در اعتکاف کسانی که کار دارند و زیاد همکار دارند و غرق دنیای اقتصاد، سیاست، هنر، مطبوعات و غیره هستند، باید از تولید،توزیع، طرح و برنامههای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، نظامی و کار و زندگی فاصله بگیرندو به همآهنگی کار و تلاش و فعالیتها با رضای خدا و وظیفهی مکتبی بیندیشند و تنظیمفکر و اندیشه و عمل، با معیارهای الهی را تمرین کنند.

کار برای امت و تأمین حوائج نیازمندان، تشییع پیکر شهیدان و مؤمنان،عبادت بیماران و هر کاری که در آن خود مطرح نیست و انگیزهی الهی دارد، با اعتکافسازگار است و حتی در برخی احادیث قضای حوائج مؤمنان از اعتکاف برتر شناخته شدهاست.

اعتکاف، دورهی کوتاهمدت خودسازی است، که حداقل سه روز طول میکشد وانسان را از حاکمیت غریزهها، عادتها و اشتغالات معمول زندگی آزاد میکند.

اعتکاف محو خودخواهی در امواج بلند خداگرایی و خدمت به امت اسلامی است.اعتکاف بیرون رفتن از خانهی خویش و مصمم شدن بر حضور در خانهی حضرت حق است.عبادتی مستحبی و تقربجویانه و داوطلبانه است که روزهی روز سوم آن رنگ وجوب میگیرد.اعتکاف گریز از لذتگرایی و هر گونه التذاذ جنسی و مهار حس خودمحوری و برتریجوییو بازگشت از قبلهی دنیاگرایان به سمت و سوی قلب و قبلهی هستی است. خودسازی،محاسبهی نفس، توبه و نیایش، نماز و تلاوت قرآن و استمداد از آستان قدس ربوبی از دیگربرکات اعتکاف است. اسلام، فکر جدایی از زندگی دنیا و گوشهنشینی و کنارهگیری ازمردم و به تعبیر دیگر رهبانیت را باطل و ناپسند اعلام کرد، اما اعتکاف را به عنوانفرصتی برای بازگشت به خویش و خدای خویش قرار داد تا کسانی که از هیاهو و جنجالهایزندگی مادی خسته میشوند، بتوانند چند صباحی با خدای خود خلوتر کنند و جان و روحخود را با خالق هستی ارتباط دهند.

اعتکاف شرایطی را فراهم میکند تا انسانها با توشهی معنوی و اعتقادیراسخ و ایمان و امیدی بیشتر به زندگی خود ادامه داده خود را برای صحنههای خطر وجهان در راه خدا آماده سازند. همیشه با یاد خدا تلاش کنند، خود را در محضرپروردگار ببینند، از نافرمانی او بپرهیزند و به سوی سعادت دنیا و آخرت گامبردارند.

بینهایتی خدا

ای خدای من!

چقدر باید اکنون

سپاسگزار لحظهی انس

با تو باشم

اما چه غفلتی سیاه بود ...

این ندای بیداری

از امام صدق بود:

هشدار! این تو نیستی که

خدا را به خانهی دلت دعوت کردهای

بلکه محبوب،

آری او صدا زده

و خود را بر تو عرضه کرده است

و من از سر عجز مینالم

آنگ اگر از در خانهات برانی

پناه از که جویم

و اگر دست رد بر سینهام گذاری

کدام ره پویم

پس آنچه مرا از تو جدا کرده است

این نفس بیابد و زیادهخواه است

باز اهم اما تو مرا بر علیه او

تجهیز کن

که این کافر بدکیش

مسلمان شدنی نیست

میدانی

آنچه مرا همیشه به تو پیوند

میدهد

یاد اطاعت بیمقدارم نیست

که هیچ حرکتی بیعنایت تو

نبوده و نیست

پس باز میگوین گرچه

قبل از آن که بگویم

میدانی

اما چه میشود کرد

بهانه میجویم و باز هم میدانی

یاد گناهانم و قصورها

که بر شانهام مانده است

از دورها

مرا به تو پیوند میدهد

چقدر جسارت!

اگر آن روز سقوط

کودکی مرا نظاره میکرد

از شرم، جغرافیای گناه را

ترک میکردم

اما آزرمی از تو نداشتم

چقدر کم و کوچکم من

و تو آنقدر خوبی و رازپوش

که نه تنها در چشمها نشاندیام

بلکه یاد خوبیهای نداشتهام را

بر زبانها راندی

و من نمیتوانم بگویم

از خجالت آب باشم

میخواهم آب باشم

و بر خاک سجده بلغزم

راستی آنها که تو را برای تو

خواستهاند

چقدر بزرگند و متعالی

من که هنوز

حتی در ترس جهنم و شوق بهشت

ماندهام

در هر حال با همهی آشفتگیها و

درماندگیها

حرف آن مسافر خوشسلیقه را

با تو میگویم

مردی که برف سفید تجربه بر

سرش نشسته بود

او میگفت:

من بد کردهام

من اشتباه کردهام

اما عقوبت مرا

این قرار نده که

خودت را از من بگیری!

که این جادهی سیاه

به ناکجاست

پس با یاد سبز تو

تمام میکنم

که تمامی نداری

که بینهایتی

ای خدا!

برگرفته از : خیمه : تیر و مرداد 1386 - شماره 33 و 34

منبع : http://www.hawzah.net

نویسنده: عزیزالله حیدری

تفسیرقرآن...

ما را در سایت تفسیرقرآن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 18:46

صفحه بندی