[دعا]
* و آمن سخطه عند کل شر: و در امان هستم از هر نوع شر و بدی ناشی از خشمو غضب او.
ما انسان ها در دنیا ممکن است در طول زندگی خود اغلب دچار شر و بدیدیگران شویم. یعنی از شر افراد در امان نیستیم. مثل دعواها، سرقت ها، مردم آزاریها، و اذیت ها و …
از سوی دیگر به قول معروف می گویند که جواب های، هوی است. یعنی اگر بهکسی بی احترامی کنیم، تهمت بزنیم، ناسزا بگوییم و تعرض کنیم، در مقابل، جوابی شبیهبه آن و یا بدتر از آن را دریافت خواهیم کرد.
اما رابطه شر و بدی ما با خداوند این گونه نیست. چون اگر ما فرد بد وشرور و گناهکاری باشیم، خداوند از در بدی و شر بر ما وارد نمی شود و بر مقدار وشدت آن نمی افزاید. بلکه حساب اعمال زشت و سیئات ما به همان اندازه ای که بایدعقوبت شود ثبت و ضبط می گردد. در حالی که اگر اعمال نیک و خوب انجام دهیم، دهبرابر آن را جزا و پاداش می دهد ( من جاء بالحسنة فله عشر امثالها... ." (انعام / 160)
و حتی بالاتر از این، گاهی لطف و کرم و سخاوت خداوند در مقابل عمل خیر ونیکوی ما طوری است و به اندازه ای است که جزای آن خارج از حساب و شمارش است."… و من عمل صالحاً... فاولئک یدخلون الجنة یرزقونفیها بغیر حساب."( مؤمن / 40) وای بر ما که چقدر غافل و ناسپاسیم.
بنابراین، ما از ناحیه خداوند در امنیت و پناه هستیم و او شر و بدی به مانمی رساند.
در اینجا این سوال پیش می آید که پس چرا ما از جهنم می ترسیم و جهنم برایچیست؟
در پاسخ باید گفت: اگر جهنم و عقوبتی دردناک برای ما ترسیم شده است، درواقع انعکاس اعمال بد ماست، ما چطور وقتی دروغ می گوییم، شهادت نابجا می دهیم، قسمغیر واقعی می خوریم و خلاصه عمل زشتی مرتکب می شویم، پشیمان شدیم و خود را ملامتمی کنیم و لذتی از کار خود نمی بریم و دائم وجدان ما بر ما فریاد می زند و روزگاربرایمان تیره و تار می شود و در حقیقت برای خود جهنم درست می کنیم و به دام میافتیم و رسوا می شویم و آبروریزی می شود و… آنجا هم جهنم آیینه اعمال زشتی استکه مرتکب شده ایم.
از سوی دیگر، خداوند متعال، خالق ماست و خالق نیازی ندارد که به مخلوق خودشر و بدی برساند. چون تمام حیات و داشته های مخلوق از اوست و مخلوق قدرت و تواناییمقابله با خالق را ندارد، چون از اول وجود خارجی نداشته است. پس تصور این که اگربلایی، مصیبتی، حادثه ای بر سر ما می آید، مقصر خداوند است یا خدا می خواسته عمداًبه ما ضرری برساند (نستجیر بالله)، حرف و خیال باطلی است، و ما باید به حال و روزو اوضاع خود نگاه کنیم که چه کرده ایم که اینگونه نصیبمان شده است.
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
* یا من یعطی الکثیر بالقلیل: ای آن که در مقابل اعمال اندک و ناچیز ما،پاداش بسیار عطا می نمایی.
معمولاً در معاملات دنیوی چون نفع شخصی مطرح است لذا هر کس سعی می کند کهنفعش حداکثر باشد (بنا به خوی کمال جویی آدمی). اما خداوند از خزانه فضل و کرمخویش معامله را انجام می دهد و نه بر اساس نفع شخصی. پس در مقابل کم ما، زیادت عطامی کند چون از خزانه غیب او چیزی کسر نمی شود و در واقع صفت رحمان، کریم و ...درباره خداوند یک جنبه اش این است که هر چه او خرج کند کسر نمی آورد.
* یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه ورحمة: ای کسی که به هر نیازمند و حاجت مندی عطا می کنی، ای که عطا می کنی به کسیکه تو را نمی خواند و از تو چیزی نمی خواهد و تو را نمی شناسد که صاحب مهر و عطوفتو رحمت هستی.
مقام تکدی و گدایی آستان ربوبی، مقامی بس بزرگ است چون اگر انسان، گدایدر خانه حق شد دیگر گدایی بنده ای مثل خود را نمی کند.
به قول صائب تبریزی:
دست طلب چو پیش کسان می کنیدراز
پل بسته ای که بگذری از آبرویخویش
لذا آدمی اگر می خواهد گدایی و اعلام حاجت کند بهتر است که نزد خود خدابرود و خوب هم گدایی کند تا نتیجه بگیرد. چون اگر یک بار یا دوبار پذیرفته نشدی،بالاخره تو را قبول می کنند.
صد بار اگر توبه شکستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست
و به قول معروف: گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ پس اگر بتوانسائل آستان الهی شد و آدمی را به عنوان گدای در خانه پذیرفتند، خوشا به سعادت و بهآن مقام.
" دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفوراست و ودود" (سعدی). مطلب دیگر آن که خدا به آنهایی هم که او را نمی خوانند وبه فکر او نیستند، جود و کرم و عطا ارزانی می نماید، منتها آنچه که به سائلان میدهد طبعاً ارزشمندتراست و در مقایسه با آنچه که به تعبیری به خدانشناسان می دهدجلوه دیگری دارد. با این حال همه مشمول الطاف او هستند، همه بر سر سفره گسترده پرخیر و برکت او هستند." ای که از خزانه کرمت، گبر و ترسا وظیفه خورداری."
* اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره: عطا کن به مندر مقابل خواهش و خواسته ام همه خیر دنیا و همه خیر آخرت را.
تا اینجا هر چه گفته شد در واقع زمینه سازی و مقدمه چینی بود برای بیاناصل حرف . چون قبلا گفته شد (یا من یعطی) و حال می گوییم (اعطنی) یعنی سر اصل موضوع رفته است.خوب حالا چه و چگونه بگوییم؟ این که انسان حواسش موقع اعلام خواسته و نیاز جمع باشدو خود را گم نکند و یا کم و کسر نگوید که بعداً مایه پشیمانی شود خیلی مهم است. شایدبارها برای شما پیش آمده باشد که با کسی حرفی، صحبتی داشته اید اما بعد با خودگفته باشید که ای کاش این و آن را هم می گفتم یا نمی گفتم. در اینجا نیز با همانلحن و حالت گدایی آستان ربوبی می گوییم عطا کن. و این عطا کن را سفت و محکم میکنیم با " ایاک". چون فقط اوست که می تواند این خواسته را برآورده سازد.
این که می گویند از خدا کم نخواهید در ظاهر ممکن است جمله ساده ای باشدولی واقعاً کارساز است چون خداوند متعال فرموده که: اجابت می کنم خواسته دعا کنندهرا (اجیب دعوة الداع اذا دعان)؛و ظرافت کار در اینجاست که دوبار کلمه "جمیع" را آورده، یعنی هم برای دنیا و هم برای آخرت و بدین ترتیب هیچ چیزی راکم و کسر نگذاشته است؛ به این می گویند خواستن و طلب نمودن.
[دعا]
* واصرف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شر الدنیا و شر الاخره. فانه غیر منقوص مااعطیت: و دور کن از من بنا برخواسته و خواهشم جمیع شر و بدی دنیا و شر و بدی آخرترا، زیرا هر چقدر تو عطا کنی (از خزانه فضل و کرمت) کم نمی شود.
در این دعا اول خوبی ها و خیرات را طلب نمودیم و حالا طلب می کنیم که بدیها از ما دفع گردد.
در دنیا ما امور شر و خلاف و منفی و ... زیاد داریم، ولی در آخرت مقصوداز شر و بدی انعکاس اعمال ماست. جالب است که کلمه عطا و مشتقات آن در تمام طول دعاآمده و این صفت خداوند همواره تذکر و یادآوری شده است.
* و زدنی من فضلک یا کریم: و بیفزا برای من از فضل و بخشش.
حالا تمام خواسته ما به طور تمام و کمال مطرح شده اما برای اطمینان بیشترو محکم کاری کلمه " زدنی" را هم آورده یعنی سوای آنچه گفتیم و نگفتیم وهر چه که خواستیم و نخواستیم، آنچه را که ما از قلم انداخته ایم و تو صلاح می دانیآن را نیز اضافه کن؛ چرا که تو صاحب فضل و کرم هستی. چون جهان مادی ما نسبی استلذا عقل و فهم و درک ما هم نسبی است و ممکن است در این گیرودار دعا و اعلام حاجت ونیاز چیزی از خاطر ما برود و یا موضوعی باشد که به صلاح ما باشد منتها بی اطلاعباشیم بنابراین با این کلمه " زدنی" حجت را تمام می کنیم و بقیه کارهارا نیز به دست خدا می سپاریم و این راه و رسم سائلی است که می خواهد از خداوندچیزی را طلب کند. اگر دقت کنیم می بینیم سه کلمه امری آورده که جنبه خواهش و دعادارد: 1- اعطنی (عطا کن، ببخش) 2- واصرف (دور کن، دفع کن) 3- زدنی (زیاد کن،بیافزای) در حقیقت به نوعی خاصیت جذب خوبی ها و دفع بدی ها هم در دعا مطرح شده استکه خود جنبه تربیتی دارد. حال مثالی می زنیم: فرض کنید یک پدری می خواهد به یکمأموریت دور و طولانی برود. هنگام خداحافظی با خانواده، فرزندش بهانه می گیرد. دادو فریاد و گریه می کند که باید مرا هم با خود ببری اما هرچه برایش توضیح می دهند کهنمی شود، ابتدا قبول نمی کند ولی در نهایت می پذیرد که به شرط آوردن یک هدیه خوب ومناسب به همراه پدر نرود و در خانه بماند.
اکنون پدر از فرزند سئوال می کند که دوست داری چه چیزی برایت بیاورم ؟اگر او در جواب پدر بگوید مثلاً فلان لباس یا اسباب بازی را بیاور، خوب تکلیف پدرمعلوم می شود ولی اگر بچه هوشیار و زرنگ باشد می گوید: پدر! هر چه خود دیدی برایمن خوب و مناسب است همان را بیاور. این پدر هنگام خرید برای فرزندش، جمله او را بهیاد می آورد و خرید کردن برایش دشوار می شود. به عبارتی این یعنی همان نقش ""زدنی" در دعا. اینجاست که پدر وسواس و توجه خاصی را مبذول می کند تاهدیه ای بخرد که مورد قبول فرزند قرار گیرد؛ پس سعی می کند که بهترین و مفیدترینها را برای او بخرد.
حضرت امام صادق(ع) به آن شخص فرمودند حالا با دست چپ محاسن خود را بگیر وانگشت نشانه دست راست را به طرفین حرکت بده و این دعا را بخوان:
* یا ذالجلال و الاکرام یا ذالنعماء والجود یا ذاالمن و الطول حرم شیبتیعلی النار: ای صاحب جاه و جلال و اکرام، ای صاحب نعمتها و جود و بخشش، ای کسی کهبر ما منت می گذاری و (حاجات ما را برآورده می سازی) و ای بلند مرتبه سخاوتمند،آتش جهنم را بر موی سفید من حرام گردان.
در این قسمت از دعا ما می گوییم خدایا هر چه خواستیم و نخواستیم باز همبه کنار، یک چیزی هم این آخر دعا می خواهیم که خیلی مهم است و آن این که خدایا آتشرا بر این موهای ما حرام گردان. چرا گفته بر موها حرام کن و نگفته مثلاً آتش را بردست و یا پا و زبان و یا … حرام کن؟ این هم از آن نکته ها و صفاتی است که یکسائل خوب و با حواس و یک گدای هوشیار باید دارا باشد. چون حساس ترین عضو بدن درمقابل آتش همین "مو" است لذا اگر آتش بر موها حرام شود طبیعتاً تماماعضاء از سرتا پا در امان خواهد بود و دیگر خبری از سوختن نیست؛ و به این می گوینددعا، به این می گویند درخواست و به این می شود گفت گدایی در خانه خدا که حقیقتاًچه گدایی با صفایی است. تکان دادن دست به طرفین می تواند نشانه ای از زار بودناوضاع، و گریه و پشیمانی و ندامت فرد باشد و شاید به این ترتیب، دعا می خواهدبگوید که خدایا با دست راست که دست بیعت و قسم است با تو پیمان می بندم و قول میدهم که مرتکب اعمال زشت نشوم. پس به ما رحم کن و ما را ببخش. برحمتک یا ارحمالراحمین. آمین یا رب العالمین.
پی نوشت:
1- کتاب نشان از بی نشانها؛ ج 1، صص277- 276
ما را در سایت تفسیرقرآن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 187